علـــــی آباد

همسایه بلاگستانیمون از آب در نیاد صلوات :/

دوشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۶، ۰۶:۴۲ ب.ظ


  • ۹۶/۰۵/۱۶

نظرات  (۹)

چه ترسناک 
و چه هیجان‌انگیز!

حالا قلمش خوبه؟
پاسخ:
ترسناک درس تره! ترسناکه
دیگه ازین به بعد اینجا هم راحت نیستم
چیز قایم کردنی از آدمای دنیای واقعی ندارم و چیز خاصی هم نمینویسم،ولی چون کلا با کسی زیاد حرف نمیزنم و اوج حرف زدن من اینجاس،دوس ندارم کسی حتی شده مقداری کم،از من سر دربیاره
البته طبق اظهاراتش بعد نابودی بلاگفا دیگر به هیچ سرویس بلاگی اعتماد نخواهد کرد و تو همون دفترش ادامه میده =)
چن وقت پیش هم که معلم شیمی م صدام زد و راجب موضوعی که روز قبل تو وبلاگم نوشته بودم باهام صحبت کرد - _ - و گفت که خاموش میخونتم.از سرچ اسم خودش به وبلاگ من رسیده بود.حالا میفهمم چرا بعضیا اسم مستعار میذارن و اسم کسیو نمیارن تو نوشته هاشون...


آره :)))) اصن دهنم وا مونده :دی یکی دوبار دس نوشته پراکنده دیده بودم و بهش شک کردم وبلاگ داشته باشه.سبک نوشتنش وبلاگی بود ولی با خودم گفتم مگه میشه؟!
:))))) خیلی باحاله اینجور کشف کردن :دی
پاسخ:
عه؟باحاله؟ازین پدیده های باحال آرزو میکنم برات پس:/ :))))
  • 1 بنده ی خدا
  • 😐 چه خوفناک.
    😐خوفناک تر اون معلم شیمیه که وبلاگو پیدا کرده. مثلا اگه دبیردیفرانسیلمون پیدامیکرد وب قبلیمو مسلما میترکوندمش
    اطرافیانم میدونن من وبلاگ دارم ولی ادرسشو ندارن و من یکعالمه تمهیدات امنیتی اندیشیدم که پیدانکنن آدرسشو.من چیزایی که به آدمای واقعی نمیتونم بگم رو اینجا مینویسم
    پاسخ:
    معلم شیمی محرمه:دی اشکال نداره .فقط جلو بچه ها حرف از وبلاگ زد امیدوارم به همکلاسیا نداده باشه..
    من دوران ترکوندنم تموم شد.یکی دوتا بلاگفا رو سر همین داستان ترکوندم .ازون به بعد حتی به نگین(میشناسی دگ؟) مستقیم آدرس خواسته ندادم:))
    اینجا هم نگو!؛) 
  • 1 بنده ی خدا
  • 😂خب من ازت راضیم.ادم باید بتونه نه بگه 
    پاسخ:
    اتفاقا از بس این نه رو میگم،ننه بابا شاکین که انقد رک نباش!یذره تعارف چشم و رو خجالت!!
    ازون ور بوم افتادم فک کنم
    چه هیجان انگیز و سریالی
    پاسخ:
    سینمایی بود تموم شد رف
    انقد کامنت نذاشتم غریبی میکنم بات دیگه...
    پاسخ:
    غریبی نکن حالا خو:/ زنده ای؟
  • 1 بنده ی خدا
  • 😐 اره حالااینقدرم رک لازم نیستا
    پاسخ:
    هست.همین جوریشم یه عده پروعن
  • میرزا ژوزف پولیتـزِر
  • من همین الان سه جفت مادر و دختر میشناسم که با هم مینویسن... و یه جفتشون ادعا میکنن از حضور هم بی خبرن.... میگن حس خوبیه...
    پاسخ:
    لو شون ندی :))))
    بی خبریِ شاید حس خوبی باشه،ولی نه،نیست! اصن نباید تو یه خانواده بیشتر از یک نفر وبلاگ داشته باشه
  • میرزا ژوزف پولیتـزِر
  • آره خوب من یه مدت مینوشتم و خواهرمم میخوند  نمیدونستم وقتی فهمیدم آبرو حیثیتم رفت :)))) ولی الان همسرم هم مینویسه هم میخونه. در کنارم لذت بخشه
    پاسخ:
    حالا بعدا همسر اشکال نداره:دی ولی باز هم آدم باس حریم خودشو داشته باشه با وجود شریک زندگی حتی..
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">